محمد الريشهري ( مترجم : شيخى )

111

منتخب ميزان الحكمة ( فارسى )

23 . امام جعفر صادق عليه السلام 145 - تصريح به امامت آن بزرگوار 455 بحار الأنوار - به نقل از همّام بن نافع - : امام باقر عليه السلام روزى با اشاره به امام صادق عليه السلام خطاب به اصحابش فرمود : هرگاه من را از دست داديد به ايشان اقتدا كنيد كه او امام و جانشين بعد از من است . 456 بحار الأنوار - به نقل از محمّد بن مسلم - : در حضور ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السلام بودم كه فرزندش جعفر وارد شد در حالى كه زلف داشت و در دستش تركه‌اى بود و با آن سرگرم بود . [ امام ] باقر عليه السلام او را گرفت و محكم به آغوش چسبانيد ، و فرمود : پدر و مادرم فدايت كه اهل لهو و لعب نيستى . آنگاه به من فرمود : اى محمّد ! بعد از من اين امام توست ؛ به او اقتدا كن و از دانش وى بهره‌بگير . به خدا قسم او همان صادقى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دربارهء او فرموده است كه شيعيان وى در دنيا و آخرت يارى مىشوند . 146 - اخلاق و رفتار پسنديدهء آن حضرت 457 بحار الأنوار - به نقل از محمّد بن زياد ازدى - : شنيدم كه مالك بن انس ، فقيه مدينه ، مىگفت : به حضور [ امام ] صادق جعفر بن محمّد مىرسيدم و آن حضرت پشتى در اختيارم مىنهاد و احترامم مىكرد و مىفرمود : مالك ! من تو را دوست دارم . من از اين سخن خوشحال مىشدم و خدا را شكر مىكردم . مالك مىگفت : آن حضرت پيوسته در يكى از اين سه حال بود : يا روزه داشت ، يا نماز مىخواند و يا ذكر مىگفت . او از بزرگ‌ترينِ عابدان و زاهدانِ خداترس بود . حديث بسيار مىگفت ، خوش مجلس بود و پرفايده . 458 الكافى : هوا كه تاريك مىشد و پاسى از شب مىگذشت ، امام صادق عليه السلام انبانى از نان و گوشت و درهم برمىداشت و بر دوش خود مىنهاد و آن را براى نيازمندان مدينه مىبرد و ميان آنان تقسيم مىكرد و مردم او را نمىشناختند . وقتى ابو عبداللَّه عليه السلام درگذشت ، اين كمكها قطع شد و نيازمندان مدينه فهميدند كه آن شخص ، حضرت صادق عليه السلام بوده است . 459 ثواب الأعمال - به نقل از معلّى بن خنيس - : ابو عبد اللَّه عليه السلام در يك شبى كه باران نم نم مىباريد ، منزل خود را به قصد صُفّهء ( سايبان ) بنى ساعده ترك كرد . من به دنبال آن حضرت به راه افتادم . ناگاه چيزى از دستش افتاد ، گفت : بسم اللَّه ، خدايا آن را به ما برگردان . من خود را به ايشان رساندم و سلام كردم . فرمود : تويى مُعلّى ؟ عرض كردم : آرى ، فدايت شوم . فرمود : با دستت جستجو كن و اگر چيزى يافتى آن را به من بده . من تكّه‌هاى نان پراكنده‌اى را پيدا كردم و آن را به طرف حضرت بردم كه به ايشان بدهم . ديدم انبان نانى بر دوش دارد . عرض كردم : فدايت شوم ، اجازه مىدهيد من حملش